سلامی دوباره...
پس از مدتهای مديد به عرصه وبلاگ نويسی دوباره بازگشتم و تصميم دارم که تمام اتفاقات روزمره ام را به رشته تحرير در بياورم ( مرسی ادبيات فارسی)
پس بزارين از اول شروع کنيم...
در تير ماه سال ۸۴ تصميم به ترک ايران عزيزم کردم . اولش ميخواستم پناهنده بشم و کارهام رو هم تمومه تموم کرده بودم که دادش عزيزم الهی قربونش برم تلفن زد :
بله بفرمائيد . سلام خنگه منم اشکان .بههههههههههههههههههههه سلام دادش گلم چطوری خوبی خوشی سلامتی  . ای بد نيستم چند روزی هستش که سرما خوردم افتادم تو خونه .الهی چرا مواظب خودت نيستی ؟؟ حالا.ديگه چه خبر ؟.. سلامتی مامان اينا همه خوبن..خدارو شکر. راستی اشکان من يه تصميمی گرفتم و تقريبا تمومه يعنی ۹۹٪ تموم شده است. بگو ببينم دوباره چه غلطی کردی...بابا کاری نکردم بزار ميگم خب بگو ببينم . راستش رو بخوای با مامان اينا صحبت کردم مفازه رو دارم واگذار ميکنم ۲هفته ديگه هم وقت مصاحبه سفارت آلمان رو دارم .دارم ميرم آلمان پناهنده بشم. اشکان رو ميگی : چی چی چی چه غلطا بشين سرجات پناهنده چيه مگه ديونه شدی ...همين هفته بلند ميشی ميری پيش فلانی ميگی من برادر فلانی هستم پاسپورت رو ميدی برات ويزا ميگره ميای پيش من کارت دارم.من هم که از خدا خواسته گفتم باشه.بعد هم خداحافظی کرد و گفت منتظرتم. من هم قعط کردم و سريع فرداش رفتم پيش کسی که بهم معرفی کرده بود دمش گرم در عرض ۴ ساعت برام ويزا گرفت من هم همه کار ها رو انجام دادم و بسوی سرزمين روياهای شبانه (مسکو ) رهسپار شدم.
توی فرودگاه که رسيدم۱ساعتی الاف شدم..که داشتن پاسپورتم رو چک ميکردن که ويزا تقلبی نباشه..بعد از الافی اومدم بيرون ديدم عمرم داداشه گلم منتظرمه..بعد رفتن تو مايه های فيلم های هندی به سمت ماشينش حرکت کرديم . که توی راه مثله اين فيلم های آمريکای دمه يه کافه توقف کرديم برای صرف چای و شيرينی (نه بابا ناهار ) بعد که من کلی خانوم های خوشگل مشگل رو ديد زدم به سمت خونه دادشم راه افتاديم....بعد از حدود ۱ساعت و نيم رسيديم.که من خسته و کوفته بودم بعد از پرواز ۵ ساعته گرفتم سرضرب خوابيدم. خلاصه سرتون رو درد نيارم بعد از گشت و گذار و ديدن محل های زيبا و تاريخی فکر کنم روز ۴ بودش مشغول تحقيق در مورد دانشگاه های روسيه شديم.بعد از سر زدن به ۲تا و ديديم که سطحشون پائين و وزارت علوم ايران قبولشون نداره به دانشگاه انرژی و قدرت مسکو رسيديم که بعداز حدود ۴ ساعت دنگ و فنگ من تونستم پذيرش بگيرم و بهم گفتن که تا ۲هفته ديگه دعوت نامه آماده ميشه و کلاس ها از ۲۶ شهريور آغاز ميشه که بايد قبل از اين تاريخ اينجا باشه تا خونه رو تحويل بگيرم و تمام شهريه و کارهام رو انجام بدم.خلاصه من ۳روز بعد برگشتم ايران و همش توی اين فکر بودم که چرا اينقدر زمان دير ميگذره و خب بالطعب مغازه رو هم واگذار کردم. خلاصه الان ۳ ماهی ميشه که تو مسکو هستم و مشغول درس خوندن هستم البته تا کريسمس زبان بايد بخونم بصورت فشرده البته کلاس هم دارم ميخواستم اينجا کامپيوتر بخونم اما يهو تغيير عقيده دادم و الان دارم طراحی پايگاه های اتمی ميخونم و طراحی مخزن های تقويت کننده اورانيوم....اين تا امروز من بود که بصورت خلاصه گفتم ...ايشاالله که از امروز به بعد که ۱۶ نوامبر هستش زود به زود آپديت ميکنم.....موفق باشين و سربلند
اما در آخر بايد بگم که خدا وکيلی هيچ جا ايران خودمون نميشه...قدرش رو بايد دونست.
هميشه سبز و ايرانی باشيد.
دوست داشتين يه سری عکس اينجا گذاشتم برين ببينين
www.barabas-net.com
خدانگهدار
|